جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 10:47
۱.عروسی نون و پ هم تموم شد و به شدت خسته م و سردرد دارم٬ همیشه شلوغی و سکوت زیادی کلافه م می کنه.
۲.واحدایی که این ترم برداشتم به شدت سختن٬ترم پیش که الف شده بودم رو از دست دادم به قول زهرا باید تو اوج خداحافظی می کردم.
احتمالا امروز بعد از ظهر یا فردا صبح راهی خوابگاه میشم٬ نه به این خاطر که دانشجوی وقت شناسی هستم بلکه به این دلیل که مجبورم.
 وسایلم رو جمع نکردم و هیچی سر جای خودش نیست.
۳.چقدر دلم برای ماه محرم تنگ شده بود.
۴.یاد اون دختر کرد آروم و مهربون افتادم که بعد از حمله ای که به مجلس شد٬ سعی داشت به همه ثابت کنه کردها تروریست نیستن.این جمله عینا روی پروفایلش هم بود. 
فکر می کرد باید به همه بفهمونه پدرش یه کشاورز شریفه و برادرش معلمی قابل احترام و نه قاتل و اسلحه به دست.
کی تموم میشه این قضاوت های آبکی ...نمی دونم
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.